خرید بک لینک


فتح اله آبروشن:


یادم میاد یه بار تقلب یا به نوعی اختلاس کردم..
اولین بار جهت اعزام به جبهه سال 1360 وقتی رفتم پشت پنجره بسیج و عزیز رنجبر در و باز کرد و تا منو دید گفت : برو هنوز زوده؟! وقت داری بزرگ شدی بیا...
ناراحت گوشه ای نشستم و در فکر فرو رفتم که چطوری برم داخل بسیج ....
از هیاهوی نیروهای اعزامی درون محوطه بسیج دلم آروم و قرار نداشت..
هر چی فکر کردم و از کلمات سلمبه قلمبه استفاده کردم فایده نکرد....
سرفلکه شیراز نزدیک بسیج کبابی اونجا بود، فکری به ذهنم رسید ، رفتم و با ذغال درون منقل یک خط سبیلی درست کرده و تا غروب منتظر موندم.....

تقلب


گرگ و میش هوای غروب درب بسیج را زدم ، عزیز نگاهم کرد و گفت بیا داخل.... انگار دنیا مال من شده بود ، دلم داشت پرپر میکرد؛ تو دلم جنگی بود که چرا اینکار و کردی؟! تو وجودم افتخار و غرور شده بود این حس دوگانه خوشحالی و ناراحتی هیچگاه مرا تنها نگذاشت....

۶ نفر شدیم برای نگهبانی.... عزیز به خطمون کرد و یک قبضه تفنگ ام یک به ۶ نفرمون داد و قدم زد و قدم زد و گفت: یک دستتون را به پشت بیارید و یک خشاب جنگی گلوله ام یک تو دستش بود ؛ گفت هرکی که از پشت این خشاب را بزارم تو دستش میشه فرمانده شما..

سکوت دلهره اوری حاکم بر صف ما بود.. هر کسی دلش می خواست خشاب درون دست وی گذاشته شود.....
در دلم غوغایی بود... به خودم گفتم : فتح الله توکه نامردی اومدی داخل ؟!
حالا چطور انتظار داری خدا نگاه به دعات بکنه؟! و خشاب در دست تو گذاشته شود؟
عزیز هی قدم زد قدم زد و ناگاه دیدم خشاب توی دستهای منه ..
از خوشحالی پر دراوردم و طوری رفتار کردم که گویی الان فرمانده سپاه هستم..
اون روزها منم تقلب کرده بودم تا فرماندار شهرم عراقی نباشه.....
من با اون رفتارم تا ماهها گرفتار ذهن ، دل و عقلم بودم...
مرتب می گفتم خدایا منو ببخش...


این روزها که این حجم و تعداد از اختلاس و تقلب را می بینم پیش خودم می گویم آیا آنها نیز گرفتاری و عذاب وجدان را دارند یا ...
ما جون دادیم و خون دادیم تا مردم شهرم و کشورم درآسایش و راحتی باشند..
افتخار کردیم جون میدادیم .....
افتخار میکردیم رفقا و بهترین سرمایه های خود را برای راحتی هم میهنان و خاک سرزمی خویش از دست می دادیم .....
آیا اونها هم ........


#تقلب
#ترفند_اعزام
#اعزام_نیرو
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: پنجشنبه 30 مهر 1405 ساعت: 9:00

صفحه بندی