
راوی : سید رضا اصغریصفایی بود وقتی با تو بودیم به گوش جان کلامت می شنودیموجودت روح می بخشید مارا به شوقت شعر باران می سرودیم در یکی از شبهای سرد زمستان 1362 در مرکز آموزشی آبی خاکی منطقه مارد ابادان که گردانهای پنج گانه تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در آنجا مستقر بودند و با توجه به اینکه اولین دوره آبی و خاکی بود و عملیات می بایست در منطقه آبی صورت گیرد و آموزش بسیار فشرده و رزمندگان متحمل زحمات فوق العاده ای شده بودند.محمد جعفر وتری که مسئولیت فرماندهی آموزش را به عهده داشت برای رفاه حال رزمندگ...
ادامه مطلب
مسعود ابوعلیپادگان شهید عبدالعلی بهروزی(پلاژ) پاییز ۱۳۶۵ نیروهای گردان که تازه به لشکر 7 حضرت ولیعصر عج پیوسته بودند مشغول گذراندن آموزش های سخت برای آمادگی حضور در عملیات سرنوشت ساز بودند چادرها به ردیف در محوطه پیرامون زمین صبحگاه برقرار و دسته های مختلف درون چادرها با نظم و ترتیب استقرار یافته بود.هنگام برگشتن از مرخصی از شهرستان برخی خانواده ها در میان کمک های اهدایی برخی نیز از گوسفند و مرغ و خروس و .... نیز به دست رزمندگان می سپردند تا از آنها در زمان حضور در ماموریت استفاده نمایند. ...
ادامه مطلب
جهانگیر مرادیان "زمان جنگ ، هر شب تا دمدمای صبح پای آتش هیزم تو دقه مله پر کنار دکان مشفرجلا مرحمی مینشستیم پای خاطرات هلو ممرضا و هلو مختار و مژده حبیب و دیگران .......وقتی هلو ممرضا از جبهه وامیگشت میشس ت مله دم تعریفدکرده که هلو یعقوبه گپکو ت دهسه میسه و خوشه ادامه میدا..........هلو مختاره میگف هلو ممرضا جنگا میکه هلو یعقوب تعریف میکه" ترجمه : دردوران جنگ تحمیلی در شب های سرد زمستان از سر شب تا نزدیک صبح در کنار مغازه مشهدی فرج الله همه دور آتشی که از هیزم برپا شده بود نشسته و از صحبت...
ادامه مطلب
حاج حسن تقی زاده :سال 1363 فصل تابستان بود، فصل اوج گرما و شرجی هور، برای پدافند از دست آوردهای عملیات خیبر در جزیره مجنون بودیم، در یکی از همان شبهای گرم و شرجی که رطوبتش از سونای بخار هم بیشتر بود برای ادای نماز شب بلند شدم و از زیر پشه بند بیرون رفته وضو گرفتم و آماده نماز شدم،.... با خودم گفتم برای آنکه مزاحم بچههایی که خوابند نشوم و نمازم رو در خلوت و تنهایی با شور و حال بهتری بخوانم در گوشه ای از بیرون سنگر نماز روی یونولیت ها به هم پیوسته در دل نی زارهای هورالعظیم بخوانم، سجاده نم...
ادامه مطلب
هشتم اسفند ماه 1362 پنج روز از عملیات خیبر می گذشت ، رزمندگان ایرانی چهل کیلومتر از باتلاق های هورالعظیم را پشت سر گذاشته و در ساحل شرقی دجله در مقابل نیروهای عراقی در حال نبردی عاشورایی بودند ، تدارکات و مهمات به سختی با قایق می رسید ، آتش پشتیبانی وجود نداشت اما دشمن با استفاده از آتش زرهی ، توپخانه و ادوات در حال پیشروی بود ، با عدم موفقیت در تصرف طلاییه به عنوان هدف اصلی عملیات خیبر و همچنین پیشروی دشمن با زرهی و نیروهای زبده خویش فرمان عقب نشینی صادر...
ادامه مطلب
کل شهدای هشت سال جنگ عراق علیه ایران : ۱۹۷ هزار شهید شهدای مفقودالجسد (فاقد پیکر) بیش از یک چهارم : ۴۷ هزار شهید ✅شهدای مفقودالجسد تفحص و شناسایی شده:۳۵هزار نفر ✅ باقیمانده شهدای مفقودالجسدشناسایی نشده(گمنام):۱۲ هزار نفر ❇️ شهدای گمنام دفن شده به صورت گمنام:۱۰هزار نفر ❇️ باقیمانده شهدای مفقودالجسد پیدا نشده:2 هزار نفر شروع شناسایی شهدای گمنام با تکنولوژی DNA از سال ۱۳۸۱ آغاز گردید. روند شناسایی از طریق نمونه گیری از پیکر شهدای گمنام آغاز شده...
ادامه مطلب
انتشارات هوتران منتشر میکند: از مارون تا مجنون نقش مردم بهبهان در جنگ ایران و عراق یکی از طولانی ترین جنگهای قرن بیستم، جنگ هشت ساله عراق علیه ایران بود. در همان روزهای آغازین جنگ، زنان و مردان بهبهانی براساس پیشینه ظلم ناپذیریشان، با ابتدایی ترین وسایل، خود را به خط مرزی رساندند تا مانع از تجاوز دشمن شوند. این حضور در جبههها همچنان در تمام دوران جنگ به صورت پر رنگ تداوم یافت. موسسه فرهنگی و هنری ارجان و بهبهان افتخار دارد که پس از تحقیقات و...
ادامه مطلب
◄یوسف متانتعملیات والفجر مقدماتی در بهمنماه سال 1361 در منطقه العماره عراق صورت گرفت. اما متاسفانه به دلیل اشتباه محاسباتی ستاد فرماندهی جنگ، نیروهای ایرانی شکست سخت و تلفات زیادی متحمل شدند و دستور عقبنشینی صادر شد و ما بهسختی خود را به پشت خاکریز عقب رساندیم. قرار شد فقط یک شب دیگر در منطقه بمانیم تا فردا نیروهای جدید جایگزین ما شوند به دلیل حمله احتمالی همان روز باید برای خودمان سنگر حفر میکردیم. من و ابراهیم گلبهار ابتدا برای خودمان و بعد برای عبدالله رنجبر جان پناهی درست کردیم و از فرط خستگی چفیهام را سرم کشیدم و ساعتی خوابیدیم.ناگهان چند گلوله توپ بالای سرمان اصابت کرد و خاکهای خاکریز چنان روی سرمان ریخت که در زیر خاک کاملا مدفون شدیم. هر طور بود خودم را بیرون کشیدم و بعد از بیرون آورد...
ادامه مطلب
◄علی موحدیانبعد از عملیات والفجر مقدماتی در بهمنماه سال 1361 در منطقه شیب نیسان نيروهاي زيادي از گردان بدر که فرماندهی آن بر عهده محمد شعبانی بود، شهید، مجروح و یا اسیر شده بودند. خود برادر شعبانی هم مجروح شده بود و حاج يدالله مواساتی بهعنوان فرمانده جايگزين او شد. چند روز بعد گردان بدر پس از بازسازی مجدد مأموریت پاکسازی سنگرهای فتح شده توسط تیپ زرهی نجف اشرف در منطقه را به عهده گرفت.همان روز با نیروهای گردان حركت كرديم و نیمههای شب در منطقه شیب نیسان وارد شیاری شديم كه عمود بر سنگرهای دشمن بود. با رسیدن به هر سنگر و انداختن نارنجک یا شلیک چندین گلوله در حال پاکسازی سنگرها بودیم که ناگهان رگبار تیرباری از سوی دشمن در فاصله 40 متری همه ما را زمینگیر کرد. موقعیت تيربار بهگونهای بود که امكان هر...
ادامه مطلب
◄نورالله افشارغروب شب قبل از عملیات والفجر مقدماتی در بهمنماه سال 1361در منطقه العماره عراق به دور از چشم نیروها گوشه خلوتی در حال قدم زدن بودم که متوجه یکی از نیروها شدم که در حال ایستاده، پتویی روی خود کشیده و در حال گریه و عبادت خالصانه است. گوشهای پنهان شدم و بدون برهم زدن خلوتش، محو تماشای او شدم.این بزرگوار با اشک و ناله مرتب با ذکر "اللهم الرزقنا توفیق شهاده فی سبیلک" طلب شهادت میکرد و تنها چند ساعت بعد از شروع عملیات غلامعباس مکوندی، فرمانده سپاه بهبهان که بهسختی توانسته بود مجوز ورود به عملیات را، از فرماندهان بالادستی بگیرد مزد آخرین خلوت خود را با خدای خویش گرفت و خالصانه در نبردی بیامان به دیدار معبودش رهسپار شد.#عملیات_والفجر_مقدماتی#غلامعباس_مکوندی#گردان_بدر#فرهنگ_جبههhttp://te...
ادامه مطلب
الإمامُ الحسينُ عليه السلام : إنَّ الناسَ عَبيدُ الدُّنيا و الدِّينُ لَعقٌ على ألسِنَتِهِم يَحوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائشُهُم ، فإذا مُحِّصُوا بالبلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ .[تحف العقول : 245 .]امام حسين عليه السلام : همانا مردمان بنده دنيايند و دين لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان [به وسيله دين ]بيشتر تأمين شود زبان مى چرخانند و چون به بلا آزموده شوند آنگاه دين داران اندكند.#دین_داران_واقعی#بندگان_دنیا#امام_حسین_عhttp://telegram.me/safeer59 بخوانید...
ادامه مطلب
راوی : یدالله پازند،اسماعیل آژ روز بعد از عملیات نصر 4 در منطقه ماووت طبق آمارگیری پیکر مطهر 5 تن از شهدا هنوز پیدا نشده بود ، از تعاون لشکر پیگیر شدیم گفتند : این شهدا هم تحویل ما هم نشده است ؛ به همراه تعدادی از برادران گردان فتح شروع به گشتن در میان خیل زیادی از اجساد و نیروهای عراقی در روی ارتفاع قشن کردیم ، ولی به نتیجه نرسیدیم. اطلاع داشتیم که یک تیم ازسمت چپ دره به فرماندهی"عبدالصاحب غلامی" در هنگام عملیات قرار بود تپه را دور زده و آن را تصرف کنند و در حين عمليات در میدان مین گرفتار شده و به اجبار و بدون خنثی سازی ، از میدان مین گذشته و تپه را تصرف کرده بودند ، پیکرچهار تن از این شهدا هنوزدر میدان مین بود.ازتخریب چی که همراهمان بود خواستیم معبر را باز که او با دیدن وضعیت میدان می...
ادامه مطلب
راوی: باقر اسدیان قبل ازعملیات نصر چهار هر کس وصیتی می کرد."عبدالله سپهری مهر" گفت: من یک ماه روزه بدهکارم، چه کسی قضای آن را برایم می گیرد؟ "رجب آقاجری" و "یحیی شهرویی" هم همین وصیت را کردند. من قبول کردم که به وصایای آنها عمل کنم.هر سه با هم در یک سنگر در همان عمليات شهید شدند و من شاهد شهادت آنها در چند قدمی خودم بودم و وصیت آنها بر گردن من ماند و در همان سال اول به وصيت انها عمل كردم. #فرهنگ_جبهه#عبدالله_سپهری_مهر#رجب_آقاجاری#یحیی_شهرویی#ارتفاعات_قشن#عملیات_نصر4#ماووت_عراقhttp://telegram.me/safeer59http://Www.Safeer.blogfa.comhttps://www.aparat.com/safeer59ابزارک تصویر بخوانید...
ادامه مطلب
راوی: سعید مهاجر "محمدعلی قنادی" به دلیل تجربه و توان جسمانی بالا، در عملیات والفجر8 در جاده ام القصر شهر فاو مورد توجه فرمانده گردان سیدالشهدا (ع) بود. حاج کمال صادقی مسئوليت جناح چپ خط خود را با یک قبضه سلاح دوشکا به او سپرد. ثابت بودن اين اسلحه سنگین و آتش بالاي آن در یک نقطه آن هم به مدت طولانی موجب شد که دشمن را تحت فشار قرار دهد . دشمن تلاش می کرد هرطور شده آن راهدف قرار دهد . سرانجام ظهر روز 27 بهمن 1364 "محمد علی قنادی" پس از مقاومتی جانانه به...
ادامه مطلب
منصور ملکوتیفرتابستان سال ۱۳۶۱ که در واحد تدارکات ساختمان «سپنتای اهواز» مشغول به خدمت بودم. گردان رعد بهبهان جمعی تیپ 22 بعثت که برای انجام عملیات رمضان عازم منطقه عملیاتی بود با نیروهایش به سپنتای اهواز آمدند. عبدالحمید متولی قبل از حرکت پیشم آمد و گفت: این لباس فرم نظامی برایم بزرگ است و خواهش کرد تا لباسش را با لباس من عوض کند. لباسهایمان را عوض کردیم اما هر دو فراموش کردیم کارت و پلاک شناسایی را از جیبمان بیرون بیاوریم. عبدالحمید از من حلالیت طلبید و رفت و در همان عملیات به شهادت رسید و پیکرش در منطقه باقی ماند.ده سال بعد در اردیبهشتماه سال ۷۰ وقتی بهعنوان مربی در پادگان شهید محلاتی مسجدسلیمان خدمت میکردم چند روزی بود برای مرخصی به بهبهان آمده بودم. یک روز برادر اسلامی مسئول تعاون سپاه...
ادامه مطلب
◄ماشاالله مصدردر اوایل جنگ با توجه به خلوص بالای رزمندگان بخشی بنام "واحدامدادهای غیبی" تشکیل شد! کار اين واحد جمعآوری خاطرات و مشاهدات عینی رزمندگان از امدادهای الهی بود. این خاطرات و مشاهدات در ابتدا بسیار کم و البته تا حدی شنیدن آنها باورپذیر بود. ولی کمکم ذکر آنها از زبان همه بسیار زیاد شد و حالتی لوث و غُلو گونه به خود گرفت، بطوریکه دشمن هم از این جریانات با خبر شده بود و رادیو عراق هر روز با کنایه و تمسخر از دستگیری و اسارت تعدادی بسیجی اسبسوار سفیدپوش خبر میداد! و همین مسائل باعث منحل شدن این واحد گردید.#امدادهای_غیبی#واحد_امدادهای_غیبی#فرهنگ_جبههhttp://telegram.me/safeer59http://Www.Safeer.blogfa.comhttps://www.aparat.com/safeer59 بخوانید...
ادامه مطلب
◄حبیبالله حسین زادهبهار سال 1360 با اولین اعزام که بهاندازه یک گروهان بودیم به سمت جبهه آبادان حرکت کردیم و در هتل آبادان مستقر شدیم. روز بعد پس از تقسیمبندی هر کس به قسمتی منتقل شد و من به واحد تدارکات به فرماندهی رضا قنبری ملحق شدم، کار ما از صبح تا شب خالی کردن اقلام اهدایی مردم برای جبهه بود.چند هفتهای گذشت و من به موقعیت کاری اعتراض کردم. با توجه به فرم اولیه که قبل از اعزام پر کرده و تخصص خودم را به خاطر اینکه در شهر نانوایی داشتیم نانوا زده بودم، مرا بهعنوان شاطر به یک نانوایی فرستادند. اما بعد از چند هفته باز اعتراض کردم که من برای جنگیدن آمدهام نه کار در نانوایی! و به مسئولین آنجا اطلاع دادم در صورت عدم اعزام من به خط به شهرستان برخواهم گشت. خلاصه این اعتراض من نتیجه داد و به منطقه ...
ادامه مطلب
راوی : عبدالرسول قاسمی درعملیات عظیم خیبر و سختي فراوان با نیروهای تیپ 15 آبی-خاکی امام حسن مجتبی(ع) پشت رودخانه دجله رسیديم و سعی كرديم روستاهای الصخره و البیضه را پاکسازی كنيم .پس از هفت روز نبرد مردانه در شرایط نابرابر که امکان هیچگونه حمایت تدارکاتی وتسلیحاتی از جانب نیروهای خودی وجود نداشت با توجه به ملحق نشدن نیروهای دیگر در منطقه طلایه و زید مجبور به عقب نشینی و استقرار در جزایر مجنون شدیم.در این بین برخی از برادران به خاطر مجروح شدن و فقدان امکانات برای تخلیه آن ها به اسارت دشمن در آمدند که از جمله آنها می توان به برادر عرب زبانی از منطقه شادگان به نام "احمد جاسمی" اشاره کرد.ضربات مرگباركابل و مشت و لگد عراقي ها بود که مدام نثار این برادر رزمنده عرب زبان می شد و با دشنام های رکیک ا...
ادامه مطلب
راوی : مرتضی قربانی ششم فروردین ماه سال ۱۳۶۶ عملیات کربلای5 در منطقه نهر جاسم شلمچه مستقر شديم ، چون از سمت "سبیل گلو" بچه های ما را مرتب با گلوله مي زدند براي حفاظت بهتر شب ها تا صبح مشغول سنگر زدن بوديم. يك شب از فرط خستگي بعد از كار خوابم برد و نماز صبحم قضا شد. یک مرتبه آب سردی روی صورتم احساس کردم و از خواب پريدم ،"سید شمس الله نمازي" را ديم كه بالای سرم ایستاده خواستم به او تشر بزنم كه متوجه حالات خاص او درچهره اش شدم."سید" اصلا مثل هر روز نبود در دلم گفتم : امروز خدا رحم کند ، چند روز قبل برادرش "سيد شهاب" شهید شده بود. سيدگفت: مرتضی امروز برویم و گرای سنگر تک تیرانداز دشمن را به قبضه خمپاره 60 بدهیم تا او را هدف قرار دهد ، هرچه گفتم : سيد جان من خیلی خسته ام و مسئوليت اين كار با م...
ادامه مطلب
◄یوسف متانتقبل از عملیات آزادسازی خرمشهر در سال 1361 مسئولیت دفتر عمران فني سپاه دست من بود و من درگیر ساخت ساختمان فعلی سپاه بهبهان، بسیج خواهران و ساختمان اداري پادگان آموزشی شهید بخردیان و بسیج تشان بودم. اما با وجود گرفتاری از فرماندهان سپاه اجازه گرفتم تا هر طور شده در عملیات بیتالمقدس شركت كنم، روز اعزام غلامعباس مکوندی فرمانده سپاه وقت بهبهان، برگ مأموریتی دستم داد و به همراه 21 نفر دیگر از جمله پدر اولادی، علی هیبتی، حسین کرم نسب، غلامرضا دبیری، فرهاد رضایی زاده، صدرالله قاسم پور، اسداله شجاعی، مصطفی دهدار و چند نفر دیگر به طرف پادگان گلف اهواز حرکت کردیم.وقتی رسیدیم خودمان را به اخوی شهيد حسین علم الهدي معرفي كردیم تا ما را به خط ملحق كنند، اما با کمال تعجب ایشان گفت: بايد براي كمك ...
ادامه مطلب