◄اسماعیل دهدشتیان
عبدالمطلب ممتازان جوان وارسته، متین و کمحرف و بیادعایی بود که همیشه لبخند بر لب داشت. از بدو استخدام، در اسلحهخانه سپاه مشغول بکار شد و براي هر عملیاتي پیشقدم بود. دریکی از سرکشیهایی که از طرف سپاه به خانوادهای شهدا داشتیم شبی به خانه اين شهيد بزرگوار رفتیم و از برادر بزرگش خواستیم خاطرهای از ایشان برایمان تعریف کند.
برادرش میگفت: روزی عبدالمطلب در مسیر آمدن به منزل از کنار خانهای که در حیاط آن باز بوده میگذرد و صدای بچهای را میشنود که با گریه به مادرش میگوید: چرا ما نباید گاهی اوقات هم كه شده برنج و گوشت بخوریم؟! مگر ما چه چیز از بچههای مردم كمتر داريم؟!
عبدالمطلب با وجودی که به آن خانواده کمک میکرد، اما ميگفت: صدای گریه آن پسربچه فقیر هميشه در گوش من است و من میدانم، افراد زیادی مثل او در تنگدستی زندگی میکنند و نمیتوانم خودم را راضی کنم تا برنج و گوشت در جيره غذايی من باشد و تا روزي كه زنده بود برنج و گوشت نخورد! و با این کار میخواست با آن بچه نیازمند و دیگر فقرا احساس همدردی کند. سرانجام این جوان دوست داشتنی در 22 اردیبهشت سال 1361 در جریان آزادسازی مرحله دوم عملیات بیتالمقدس به فیض شهادت رسید و آسمانی شد.

#عبدالمطلب_ممتازان
#گردان_صف
#تیپ_46_فجر
#عملیات_بیت_المقدس
#آزادی_خرمشهر
http://telegram.me/safeer59
برچسب:
نویسنده: پرهام رجبی