خرید بک لینک
راویان: چکیده خاطرات فرهاد روزخوش ، لطف الله صالحی و یوسف متانتاوایل دی ماه ۱۳۵۹ جمعی از پاسداران سپاه بهبهان خط پدافندی در کنار رودخانه شهر سوسنگرد مقابل ارتش تا ‏دندان مسلح بعث حضور داشتند و هر یک ماه تا چهل روز گروهی تازه نفس جایگزین آنها می شدند ، آن روز ‏غوغایی بر پا بود و زمزمه عملیات علیه نیروهای دشمن و راندن از خاک عزیزمان بود ، در آن زمان ارتش به ‏دلیل پاکسازی های بعد از انقلاب و کودتا کمبود نیروی انسانی داشت و برای تکمیل نیروی ماهر در رانندگی ‏تانک ها ، تیربارچی تانک نیاز به افرادی داشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:48

راوی : سید رضا اصغریصفایی بود وقتی با تو بودیم به گوش جان کلامت می شنودیموجودت روح می بخشید مارا به شوقت شعر باران می سرودیم ‏ در یکی از شبهای سرد زمستان 1362 در مرکز آموزشی آبی خاکی منطقه مارد ابادان که گردانهای پنج ‏گانه تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در آنجا مستقر بودند و با توجه به اینکه اولین دوره آبی و خاکی بود و ‏عملیات می بایست در منطقه آبی صورت گیرد و آموزش بسیار فشرده و رزمندگان متحمل زحمات فوق ‏العاده ای شده بودند.محمد جعفر وتری که مسئولیت فرماندهی آموزش را به عهده داشت برای رفاه حال رزمندگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:48

مسعود ابوعلیپادگان شهید عبدالعلی بهروزی(پلاژ) پاییز ۱۳۶۵ نیروهای گردان که تازه به لشکر 7 حضرت ولیعصر عج ‏پیوسته بودند مشغول گذراندن آموزش های سخت برای آمادگی حضور در عملیات سرنوشت ساز بودند ‏چادرها به ردیف در محوطه پیرامون زمین صبحگاه برقرار و دسته های مختلف درون چادرها با نظم و ‏ترتیب استقرار یافته بود.‏هنگام برگشتن از مرخصی از شهرستان برخی خانواده ها در میان کمک های اهدایی برخی نیز از گوسفند ‏و مرغ و خروس و .... نیز به دست رزمندگان می سپردند تا از آنها در زمان حضور در ماموریت استفاده ‏نمایند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:48

جهانگیر مرادیان ‏ "زمان جنگ ، هر شب تا دمدمای صبح پای آتش هیزم تو دقه مله پر کنار دکان مشفرجلا مرحمی مینشستیم ‏پای خاطرات هلو ممرضا و هلو مختار و مژده حبیب و دیگران .......‏وقتی هلو ممرضا از جبهه وامیگشت میشس ت مله دم تعریفدکرده که هلو یعقوبه گپکو ت دهسه میسه و ‏خوشه ادامه میدا..........‏هلو مختاره میگف هلو ممرضا جنگا میکه هلو یعقوب تعریف میکه" ترجمه : دردوران جنگ تحمیلی در شب های سرد زمستان از سر شب تا نزدیک صبح در کنار مغازه مشهدی ‏فرج الله همه دور آتشی که از هیزم برپا شده بود نشسته و از صحبتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:48

حاج حسن تقی زاده :‏سال 1363 فصل تابستان بود، فصل اوج گرما و شرجی هور، برای پدافند از دست آوردهای عملیات خیبر ‏در جزیره مجنون بودیم، در یکی از همان شبهای گرم و شرجی که رطوبتش از سونای بخار هم بیشتر بود ‏برای ادای نماز شب بلند شدم و از زیر پشه بند بیرون رفته وضو گرفتم و آماده نماز شدم،....‏‏ با خودم گفتم برای آنکه مزاحم بچه‌هایی که خوابند نشوم و نمازم رو در خلوت و تنهایی با شور و حال ‏بهتری بخوانم در گوشه ای از بیرون سنگر نماز روی یونولیت ها به هم پیوسته در دل نی زارهای ‏هورالعظیم بخوانم، سجاده نمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:48

هشتم اسفند ماه 1362 پنج روز از عملیات خیبر می گذشت ، رزمندگان ایرانی چهل کیلومتر از باتلاق های هورالعظیم را پشت سر گذاشته و در ساحل شرقی دجله در مقابل نیروهای عراقی در حال نبردی عاشورایی بودند ، تدارکات و مهمات به سختی با قایق می رسید ، آتش پشتیبانی وجود نداشت اما دشمن با استفاده از آتش زرهی ، توپخانه و ادوات در حال پیشروی بود ، با عدم موفقیت در تصرف طلاییه به عنوان هدف اصلی عملیات خیبر و همچنین پیشروی دشمن با زرهی و نیروهای زبده خویش فرمان عقب نشینی صادر

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:48

کل شهدای هشت سال جنگ عراق علیه ایران : ۱۹۷ هزار شهید شهدای مفقودالجسد (فاقد پیکر) بیش از یک چهارم : ۴۷ هزار شهید ✅شهدای مفقودالجسد تفحص و شناسایی شده:۳۵هزار نفر ✅ باقیمانده شهدای مفقودالجسدشناسایی نشده(گمنام):۱۲ هزار نفر ❇️ شهدای گمنام دفن شده به صورت گمنام:۱۰هزار نفر ❇️ باقیمانده شهدای مفقودالجسد پیدا نشده:2 هزار نفر شروع شناسایی شهدای گمنام با تکنولوژی DNA از سال ۱۳۸۱ آغاز گردید. روند شناسایی از طریق نمونه گیری از پیکر شهدای گمنام آغاز شده

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:48

شاهنشاه ايران و رييس جمهور عراق نظر به اراده صادقانه طرفين،منعکس در توافق الجزيره مورخ 6 مارس 1975 براى نيل به حل و فصل قطعى و پايدارى کليه مسايل ما به الاختلاف بين دو کشور، نظر به اينکه طرفين بر اساس پروتکل قسطنطنيه مورخ 1913 و صورتجلسات کميسيون تحديد حدود 1914 به علامت گذارى مجدد قطعى مرز زمينى و برمبناى خط تالوگ به تحديد مرز رودخانه‌اى خود مبادرت نموده‌اند. نظر به اراده طرفين به برقرارى امنيت و اعتماد متقابل در طول مرز مشترک خود، نظر به پيوندهاى همجواري

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:48

انتشارات هوتران منتشر می‌کند: از مارون تا مجنون نقش مردم بهبهان در جنگ ایران و عراق یکی از طولانی ترین جنگهای قرن بیستم، جنگ هشت ساله عراق علیه ایران بود. در همان روزهای آغازین جنگ، زنان و مردان بهبهانی براساس پیشینه ظلم ناپذیریشان، با ابتدایی ترین وسایل، خود را به خط مرزی رساندند تا مانع از تجاوز دشمن شوند. این حضور در جبهه‌ها همچنان در تمام دوران جنگ به صورت پر رنگ تداوم یافت. موسسه فرهنگی و هنری ارجان و بهبهان افتخار دارد که پس از تحقیقات و

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:48

◄اسماعیل دهدشتیانعبدالمطلب ممتازان جوان وارسته، متین و کمحرف و بیادعایی بود که همیشه لبخند بر لب داشت. از بدو استخدام، در اسلحهخانه سپاه مشغول بکار شد و براي هر عملیاتي پیشقدم بود. دریکی از سرکشیهایی که از طرف سپاه به خانوادهای شهدا داشتیم شبی به خانه اين شهيد بزرگوار رفتیم و از برادر بزرگش خواستیم خاطرهای از ایشان برایمان تعریف کند.برادرش میگفت: روزی عبدالمطلب در مسیر آمدن به منزل از کنار خانهای که در حیاط آن باز بوده میگذرد و صدای بچهای را میشنود که با گریه به مادرش میگوید: چرا ما نباید گاهی اوقات هم كه شده برنج و گوشت بخوریم؟! مگر ما چه چیز از بچههای مردم كمتر داريم؟!عبدالمطلب با وجودی که به آن خانواده کمک میکرد، اما ميگفت: صدای گریه آن پسربچه فقیر هميشه در گوش من است و من میدانم، افراد زیادی مثل او در تنگدستی زندگی میکنند و نمیتوانم خودم را راضی کنم تا برنج و گوشت در جيره غذايی من باشد و تا روزي كه زنده بود برنج و گوشت نخورد! و با این کار میخواست با آن بچه نیازمند و دیگر فقرا احساس همدردی کند. سرانجام این جوان دوست داشتنی در 22 اردیبهشت سال 1361 در جریان آزادسازی مرحله دوم عملیات بیتالمقدس به فیض شهادت رسید و آسمانی شد. #عبدالمطلب_ممتازان#گردان_صف#تیپ_46_فجر#عملیات_بیت_المقدس#آزادی_خرمشهرhttp://telegram.me/safeer59 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 5 شهريور 1403 ساعت: 23:23

بریده ای از آوسنه دهلاویه-۲حدیث یک تولد……دایی همتی با خواهر زاده اش که خیلی جوان بود به جنگ (سوسنگرد) آمده بود. و چون او دایی صداش میزد، همه بچه های دیگه هم بهش می گفتن دایی.تنها پل ماشين رو سوسنگرد، كه دو طرف مركزى شهر رو به هم وصل مى كرد، در روزهاى آغازين جنگ تخريب شده بود. تنها وسیله ما برای عبور از رودخانه و رفتن به سمت دیگر جاده سوسنگرد-بُستان قایق بود. اما بعدها این پل چوبی ارتباط ما با آن طرف آب را خیلی آسان کرد.پل دست سازى بود كه دايى همتى بروجردی قبل از عمليات ٢٦ اسفند ٥٩ ساخته بود. چهار تا سيم بكسل بود كه دستمان را به دو تاى بالا، راست يا چپ مى گرفتيم و روى دو تاى پايين رو دايى همتی با چوب هاي كه به هم سيم پيچ شده بود يك پل چوبى درست كرده بود. پلى به عرض ٢ تا ٣ متر و طول حدود ٨٠ متر يا بيشتر. روزهاى زيادى وقتى در حال ساخت پل بود دايى را مى ديديم، برايش دست تكان مى داديم و خسته نباشى مى گفتيم و با قايق مى رفتيم آن طرف آب. اون زمان، ما ديده بان ها از معدود نيروهايى بوديم كه اجازه عبور از آب رو داشتيم. وقتى كار پل تمام شد دايى كنار پل مى نشست و برايمان دعا مى كرد كه غروب سالم بر گرديم.اگر از من بپرسند براى جنگ چه كرده اى پاسخم اين است: هيچ كار.اما دايى همتى خيلى حرف دارد. پينه هاى دستش را نشانت مى دهد. كف دست هايش را كه سيم بكسل بريده بود به عنوان شاهد به رُخت مى كشد و مى تواند پلى را كه ساخته، بدهد به نامش سند بزنند. اين پل و پل هاى زيادى مثل اين، قاب عكس هاى زيباى جنگ هستند. از روى پل كه مى گذشتى مثل بانوج (گهواره عشائرى) تكان مى خورد. وقتى دايى همتى ترس ما رو مى ديد مى گفت نترسين. جورى ساختمش كه تانك هم مى تونه از روش رد بشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 5 شهريور 1403 ساعت: 23:23

در اردوگاه های عراق ما شاهد جدایی های نیروهای ارتشی از اسرای بسیجی (نه سپاهی که در صورت شناسایی تحت شکنجه واقع شده و به شهادت می رسید) بودیم ، تقسیم مصلحتی بچه های آزاده به بسیجی و ارتشی با هدف ایجاد نفاق بین بچهها و فشار روی بسیجی ها از سویی عراقی ها بودیم.ویدیویی از اردوگاه رمادی عراق محل نگهداری اسیران ایرانی استان الانبار به مرکزیت شهر رمادیدر این زمان تا قبل از عملیات مقدماتی ما شاهد برخی نافرمانی و تنش ها و عدم اطاعت از سوی آزادگان در برخی اردوگاهها بودیم که در نتیجه بالا گرفتن تنش و درگیری منجر به ضرب و شتم وسیع زندانبانان با اسرا شده و با عدم توفیق در رسیدن به خواسته ها و اهداف برخی آنان شهید یا زخمی می شدند که در نتیجه فقدان رسیدگی های پزشکی اکثراً قطع عضو و یا به شهادت می رسیدند برای نمونه بعد از عملیات رمضان ما شاهد شهادت چهار نفر در طی این درگیری ها بودیم .ویدیوی زیر اردوگاه و کمپ اسرای ایرانی در الانبار را به تصویر کشیده است.اردوگاه الرمادی ، استان الانبار به مرکزیت شهر رمادی در مرز اردن و سوریه که تعداد 16 اردوگاه در این استان بود. این اردوگاهها در پادگان 14 رمضان ارتش عراق که یکی از بزرگترین پادگانهای خاورمیانه است. اولین اردوگاه در این پادگان به نام رمادی 1 در سال اول جنگ تشکیل شد.این اردوگاه تشکیل شده بود از 20 بند، هر بند 8 آسایشگاه که در زمانهای مختلف تعداد نفرات هر آسایشگاه از 50 نفر تا 80 نفر در حال تغییر بود.اردوگاه یا کمپ التاش در ۴۰ کیلومتری رمادی، در یک بیابان لم یزرع قرار دارد.این کمپ در سال ۱۳۵۹ تأسیس شد.مردم ساکن این اردوگاه تا قبل از حمله عراق به کویت اسرای ایرانی و کردهایی بودند که یا اسیر شده بودند یا خود به این منطقه آمده بودند. در سال ۱۳ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: دوشنبه 5 شهريور 1403 ساعت: 23:23

◄یوسف متانتعملیات والفجر مقدماتی در بهمنماه سال 1361 در منطقه العماره عراق صورت گرفت. اما متاسفانه به دلیل اشتباه محاسباتی ستاد فرماندهی جنگ، نیروهای ایرانی شکست سخت و تلفات زیادی متحمل شدند و دستور عقبنشینی صادر شد و ما بهسختی خود را به پشت خاکریز عقب رساندیم. قرار شد فقط یک شب دیگر در منطقه بمانیم تا فردا نیروهای جدید جایگزین ما شوند به دلیل حمله احتمالی همان روز باید برای خودمان سنگر حفر میکردیم. من و ابراهیم گلبهار ابتدا برای خودمان و بعد برای عبدالله رنجبر جان پناهی درست کردیم و از فرط خستگی چفیهام را سرم کشیدم و ساعتی خوابیدیم.ناگهان چند گلوله توپ بالای سرمان اصابت کرد و خاکهای خاکریز چنان روی سرمان ریخت که در زیر خاک کاملا مدفون شدیم. هر طور بود خودم را بیرون کشیدم و بعد از بیرون آوردن گلبهار به سراغ عبدالله رفتیم او که زیر خاک مدفون و در حال خفه شدن بود با زحمت زیاد بیرون کشیدم. وقتی سرووضعمان را دیدیم از اتفاق پیش آمده کلی خندیدیم.در حال تکاندن خاکهای خودمان بودیم که نیروهای لشکر هشت نجف اشرف که در جلوی ما بودند از همه طرف خاکریز بالا میآمدند و در حال عقبنشینی بودند و مدام داد میزدند فرار کنید عراقیها دارند میآیند رفتم بالای خاکریز وقتی نگاه کردم دیدم نیروهای عراقی با ادوات سنگین جنگی در حال نزدیک شدن به ما هستند.هر چه به آنها اصرار کردیم بمانند تا جلوی دشمن را بگیریم قبول نکردند و صحنه عملیات را ترک کردند و ما با نیروهای بسیار اندک باقیمانده از گردان صف بهبهان تنها شدیم. اما تصمیم گرفتیم هر طور شده مقاومت کنیم. تا صبح مردانه جنگیدیم و بدون یک نفر زخمی و شهید و حتی یک متر عقبنشینی، نهتنها جلوی پیشروی دشمن تا دندان مسلح را گرفتیم بلکه آنها را مجبور به عقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 16:49

◄علی موحدیانبعد از عملیات والفجر مقدماتی در بهمنماه سال 1361 در منطقه شیب نیسان نيروهاي زيادي از گردان بدر که فرماندهی آن بر عهده محمد شعبانی بود، شهید، مجروح و یا اسیر شده بودند. خود برادر شعبانی هم مجروح شده بود و حاج يدالله مواساتی بهعنوان فرمانده جايگزين او شد. چند روز بعد گردان بدر پس از بازسازی مجدد مأموریت پاکسازی سنگرهای فتح شده توسط تیپ زرهی نجف اشرف در منطقه را به عهده گرفت.همان روز با نیروهای گردان حركت كرديم و نیمههای شب در منطقه شیب نیسان وارد شیاری شديم كه عمود بر سنگرهای دشمن بود. با رسیدن به هر سنگر و انداختن نارنجک یا شلیک چندین گلوله در حال پاکسازی سنگرها بودیم که ناگهان رگبار تیرباری از سوی دشمن در فاصله 40 متری همه ما را زمینگیر کرد. موقعیت تيربار بهگونهای بود که امكان هرگونه حرکتی را از ما میگرفت و همه را در تنگنا قرار داده بود. هوا داشت روشن میشد. علی برکت با یک قبضه سلاح آر.پی.چی تصمیم گرفت از سنگر خارج شود و تيربار را هدف قرار دهد. هرچه خواستم جلوی او را بگیرم موفق نشدم و گفت: باید برای نجات بچهها از این وضعیت، هر طور شده کار تیربار را یکسره کنم! جلوی سنگر تمام قد ایستاد تا شلیک کند من پشت سرش ايستادم و او شلیک كرد اما گلوله به هدف نخورد و تیربارچی متوجه علی شد، و سلاح را به سمت او چرخانید، رگبار گلولهها بر بدن علی نشست و از پشت در بغل من افتاد، او را سريع به داخل سنگر كشاندم سينه، گردن و پهلوي او سوراخ سوراخ شده بود و خونريزي شديدی داشت. سرش را روی پايم گذاشتم، خم شدم و با بغض در گلو به او گفتم: علی جان تحمل کن الان تو را به عقب منتقل میکنیم اما بهسختی گفت: خدایا این خون ناقابل را از من بپذیر و نفس آخرش را کشید در آغوشم جاودانه شد و آسمانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 16:49

◄نورالله افشارغروب شب قبل از عملیات والفجر مقدماتی در بهمنماه سال 1361در منطقه العماره عراق به دور از چشم نیروها گوشه خلوتی در حال قدم زدن بودم که متوجه یکی از نیروها شدم که در حال ایستاده، پتویی روی خود کشیده و در حال گریه و عبادت خالصانه است. گوشهای پنهان شدم و بدون برهم زدن خلوتش، محو تماشای او شدم.این بزرگوار با اشک و ناله مرتب با ذکر "اللهم الرزقنا توفیق شهاده فی سبیلک" طلب شهادت میکرد و تنها چند ساعت بعد از شروع عملیات غلامعباس مکوندی، فرمانده سپاه بهبهان که بهسختی توانسته بود مجوز ورود به عملیات را، از فرماندهان بالادستی بگیرد مزد آخرین خلوت خود را با خدای خویش گرفت و خالصانه در نبردی بیامان به دیدار معبودش رهسپار شد.#عملیات_والفجر_مقدماتی#غلامعباس_مکوندی#گردان_بدر#فرهنگ_جبههhttp://telegram.me/safeer59 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رجبی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 16:49

صفحه بندی